تبليغاتX
ديوونه جون

ديوونه جون

احتیاج به آرامش دارم،می خوام یکی باشه که سرمو بذارم رو شونشو گریه کنم اما ازم چیزی نپرسه ......هیچی

خدایا مگه تو بزرگ نیستی،مگه تو همه این اتفاقا رو نمی بینی،مگه من به جز تو کسی رو دارم ؟؟؟؟

تو دیگه تنهام نذار لطفا!!!!!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 11:37  توسط مخمل  | 

چقدر این روزا تکراری و خسته کننده شدن.هر روز تو کلاس می جنگیم که امتحان حذفی بدیم،اما نمی تونیم با هم به توافق برسیم.

هم کلاسیای من همه حداقل ۲۰سالشونه اما رفتارشون مثله بچه های مهد کودکه.

سه ساله دیگه باید تحملشون کنم...............اگه زنده بمونم!(دق مرگم نکن)

امتحان جنین شناسی داره دیوونم می کنه. از یه طرف مطالبش سنگینن از طرف دیگه استادمون خیلیییییییییییییییی قشنگنن!

کاش می شد تغییر رشته بدم.هر جوری فکر میکنم نمی تونم ادامه بدم.

اینم از دانشگاه سراسری.........................

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت 11:50  توسط مخمل  | 

چنارو دیدم.....

چرا اینجوری شده؟

با علی خیلی خوب شدم یه کم با بقیه فرق داره.(به نظر مودب تر از خیلیاست)

چنار اعصابمو به هم ریخته

دلم برای چنار خودم،چنار پارسال،چنار دیوونه و.... تنگ شده

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت 11:52  توسط مخمل  | 

کلاس تشکیل نشد.یه بارم که من رفتم طرح نور ثبت نام کردم ،آقای استاد تعطیل از آب دراومد.گروه

 نهاد رهبری دیگه بیشتر از این نمی شه ازشون انتظار داشت...........

با بچه ها قرار گذاشتیم امتحان روز چهارشنبه رو دودر کنیممن که چشم آب نمی خوره...این استاده

خیلی ............بماند.

چنارمو ندیدم(دو تا احتمال می تونه داشته باشه:۱.رفته سربازی....وسط ترم،۲.انتقالی گرفته واسه

 یه دانشگاه دیگه)

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت 20:39  توسط مخمل  | 

دارم از استرس می میرم این چند روز(۲۰روز)هیچی درس نخوندم.........

یعنی میشه منم یه روز مثل بقیه همکلاسیام درس بخونم

چهارشنبه میانترم حذفی دارم ۴ نمره اس فک کنم......

اصلا حوصله درس خوندن ندارم!!!!!!!!

دلم برای چنار تنگ شده.................

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم فروردین 1388ساعت 12:34  توسط مخمل  | 

واسه نوشتن حرف زیاد دارم

اما نوشتنم نمیاد........

وای چرا زودتر شنبه نمیشه

یعنی امسالم مثل پارسال مثل دیوونه ها میاد توو بوفه

چقدر دلم برا قیافه ی زشتش(مزاح کردم عزیزم) تنگ شده

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388ساعت 12:37  توسط مخمل  |